تبليغاتX
سرنوشت من و چشمات

سرنوشت من و چشمات

حالا می فهمم خالی یعنی چه حس و حالی...!

ای واسه ترانه خوندن بهترین بهونه ی من

خاطرات با تو بودن همدم و همخونه ی من

تو می خواستی پر بگیری پر پروازتو بستن

باشکستن تو انگار دل آوازو شکستن

توکی بودی واسه من؟یه همنفس

توکی بودی؟واسه ی من همه کس

توکی بودی؟توکی بودی؟وقتی رفتی قامتم از غصه تا شد

قلب ناآروم عاشق توی سینه بی صدا شد

 

درسا هم رفت به همین آسونی ولی سختیاش،دلتنگیاش واسه من موند.

دلم برات تنگه درسایی...!!!

درسا دیدی تو آپتو با تولد و شادی شروع کردی ولی من باید با غم و غصه و رفتن ونبودن شروع کنم؟

آجی آپت هنوز ناقصه و تو ثبت موقته.چراکاملش نکردی؟!آجی فقط این نیست خیلی کارا بود که باید می کردی تو می خواستی دکتر بشی بچه های سرطانی رو خوب کنی پس چی شد خانوم دکتر؟!

درسا جونم خواهر گلم که خودتم مثل اسمت جواهری خوشگلی خانومی قربونت برم.این روزا قبل اسمت یه عبارتی میارن که ذره ذره وجودمو آب می کنه.((خدابیامرز)) آجی یعنی باید باور کنم که دیگه نیستی؟که دیگه رفتی؟اونم واسه ی همیشه؟!!!! درسا جونم مگه همیشه خودت بهم نمی گفتی من یکی تا تورو کفن نکنم نمی میرم پس چی شد آبجی گلم؟!من که الان رو زمینم ولی تو اون بالا بالاها جایی که دستم بهت نمی رسه.آجی هنوزم گوش بزنگم تا ساعت 6 طبق قرارمون زنگ بزنی.ولی هیچ خبری نمی شه....

آجی حتی تلفنمونم واسه شنیدن صدات دلتنگه.دلم گرفته درسا دلم گرفته می دونی دل تنگی چه مزه ای میده؟!...

آجی خبر داری بابات سکته کرده؟!می دونی مامانت صد سال پیرتر شده؟!می دونی ماهان شیطون دیگه همش کز می کنه کنج اتاقت و آلبومارو ورق می زنه یا همش فیلماتو می بینه؟!می دونی آنیتا دوباره سردرداش شروع شده ؟!می دونی...می دونی....همه ی اینارو می دونی و هیچ کاری نمی کنی؟!درسای من تو که مهربون بودی تو که حاضر نبودی غم کسی رو ببینی،همون طور که نخواستی بفهمیم از بینمون رفتی تا غصه نخوریم.درسا چند روز پیش سونیا همون دختر بچه ای که تو تشویقش کردی بره مدرسه درسشو بخونه با بابات صحبت کردی برا باباش کار پیدا کرد..یادته؟!... اون اومده بود در خونتون،اومده بود کارنامشو نشونت بده که همه ی نمره هاش بیسته،اومده بود ازت جایزه بگیره،ولی وقتی اعلامیتو دید،وقتی عکستو که با روبان مشکی تزئین شده بود دید،وای آجی نمی دونی چی کار کرد که آخه؟!جیگرم کباب شد.آجی عروسکشم گذاشت تو اتاقت واسه تو.گفت هر وقت شبا می ترسه اونو بغل می کنه،اما حالا می دتش به تو تا شبا تو اون گور سرد و تاریک نترسی!ولی آجی من می دونم که تو خیلی شجاعی!شجاعتتو به همه نشون دادی!

آجی گلدون اتاقت خشک شده آخه دیگه کسی نیست بهش آب بده،ناز و نوازشش کنه،باهاش حرف بزنه...آجی اونم با رفتنت رفت،پژمرد،خم شد...!

آجی قبل این که خودم با چشای خودم بدن بی جونتو ببینم باورم نمی شد که از بینمون رفته باشی ولی وقتی جلو چشام گذاشتنت تو اون قبر تنگ و کوچیک وقتی خاک ریختن روت وقتی بهم گفتن حق ندارم بغلت کنم وقتی گفتن دیگه بام حرف نمی زنی وقتی صدات زدم و جوابمو ندادی وقتی گریه کردم و نیومدی تا آرومم کنی وقتی رفتم تو اتاقت و نپریدی روم تا بترسونیم وقتی عکسات با روبانای مشکی تزئین شد وقتی دفتر خاطراتتو دادن دستم وقتی جای خالیتو کنارم حس کردم تازه اون موقع باورم شد ،رفتنتو فهمیدم.حالا دیگه تنهایی رو با تمام وجودم حس می کنم.حالا دیگه هر روز و هر شب با غم هم آغوش می شم حالا دیگه ...

آجی یه دفتر خاطرات دادن دستم و گفتن این مال تو.آجی این درست نیست با هیچ عقل و منطقی جور در نمیاد که از اون همه دوستی و محبت فقط یه دفتر خاطرات و چند تا عکس و چند قطعه فیلم باقی بمونه؟!

آجی وقتی می ذاشتنت تو خاک شنیدم که یکی گفت اینم امانتت خدا صحیح و سالم خدمتت!ولی نه آجی ما زمینیا امانتدارای خوبی نبودیم.وقتی خدا تورو به ماداد دلت نشکسته بود،وقتی تورو بهمون داد تو هنوز معنی بدی رو نمی دونستی،وقتی دادت به ما تو سالم بودی سالم سالم،درد نکشیده بودی،گریه هات فقط واسه شیر و توجه بود آره آجی تا گریه می کردی همه می فهمیدن چی می خوای ولی بعدش دیگه هیچکس دلیل گریه هاتو نفهمید!

عجب رسمیه رسم زمونه...!

آجی همه خنده هامو دیدن ولی گریه های شبونمو ندیدن اونا نمی تونن بفهمن از درون خالی شدن یعنی چی!نمی تونن بفهمن وقتی اشکات خشک می شه و حتی یه قطره اشک هم واسه ریختن نداری درونت آتیش می گیره ولی نمی تونی با اشک چشمات خاموشش کنی آتیش کل وجودتو نابود می کنه و تو هیچ کاری نمی تونی بکنی چه حالی داری موقع.هیشکی نمی تونه منو بفهمه هیشکی...

آجی دیدی؟!سعیدم اومده بود سر خاکت!!!وای همش می ترسیدم دوباره بابات باهاش دعوا بگیره.الهی آجی نشسته بود یه گوشه و از دور نگات می کرد،خودتو که نه رفتنتو!آجی بابات دیدش،رفت طرفش سعید به پاش بلند شد هر آن منتظر بودم مثل اون دفعه....وای آجی تو هم نبودی که جلوشو بگیری! اصلا نفهمیدم چی شد!همش یه لحظه بود بابات سعیدو بغل کرد!!!باورت می شه؟!سعیدو!!!وای آجی همچین گریه کردن من که جیگرم آتیش گرفت تو چه جور تحمل کردی؟!اون دل نازکت چه طور تاب آورد؟!...

آجی حتما لازم بود تو از پیشمون بری تا این دو تا با هم جور شن؟!قربونت برم که رفتنتم سبب خیره.

ولی می گم خوش به حالت آبجی جونم الان دیگه هر روز و هر لحظه پیش کامران و هومنی.وقتی شادن می تونی شادیشونو ببینی و تو هم شاد شی وقتی دلشون گرفته بودو غصه داشتن می تونی تو گوششون زمزمه کنی و خوبیارو یادشون بیاری وقتی بغضشون شکست می تونی آروم اشکاشونو پاک کنی.وقتی از کارای روزانشون خسته شدن می تونی شونه هاشونو بمالی و بهشون خسته نباشید بگی...آره تو می تونی تو آسمونا اوج بگیری و پرواز کنی حتی بالاتر از ابرا خیلی بالاتر...

ولی هر جاکه رفتی یادت نره...یادت نره یه خواهریم رو زمین داری که دلش پر غصست تا آخر عمرش!!!

تسلیت قلب صبورم!

آجی تو که به خدا نزدیکتری بهش بگو خیلی ازش دلگیرم خیـــــــــلـــــــــــــــــی!بگو دیگه به خوبیا و مهربونیاش شک کردم.مگه اون دعاهامو گریه هامو ندید؟!مگه صدامو نشنید؟!مگه هر شب تا صبح پای گریه هام ننشست؟!پس واسه چی تورو از من گرفت؟!که قدرتشو به رخم بکشه؟!که بگه از اون قویتر تو دنیا وجود نداره؟! خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا.....من درسامو از تو می خوام.درسا واسه خاطرت جنگم می کنم ولی حریف من مرگه که خدا هم پشتشه و هواشو داره.درسا همه دست به یکی شدن تا تورو از من بگیرن. درسا دلم گرفته،خیلی دلتنگتم،آجی قلبم شکست صداشو شنیدی؟!...

دلم تنگه برات خواهر گلم دلم تنگه!!!!

 واسه همیشه رفت...!

دفتر خاطراتمو هر شب ورق می زنم

اسم تو، تو هر صفحشه میخونم و می شکنم

خالکوبی کردم اسمتو روی تمام بدنم

تا باورت شه اونی که هر لحظه یادته منم

هرکی می پرسه حالمو می گم همه چیز عالیه

هیچ کی نمی دونه چه قدر جای تو اینجا خالیه

حالا می فهمم خالی یعنی چه حس و حالی

خالی یعنی بی تو بی تو یعنی خالی

خالی یعنی بی تو بی تو یعنی خالی

خالی یعنی بی تو بی تو یعنی خالی

خالی یعنی بی تو بی تو یعنی ..

فکر می کنم نبودنت عادی میشه فردا برام فردا میاد

باز می بینم هیچی به جز تو نمی خوام

با هیچکی حرف نمی زنم هیچ جکی خنده دار نیست

بعد هر زمستونی معلومه که بهار نیست

هر کی می پرسه حالمو می گم همه چیز عالیه

هیچکی نمیدونه چقدر جای تو اینجا خالیه

حالا میفهمم خالی یعنی چه حس و حالی

خالی یعنی بی تو بی تو یعنی خالی

خالی یعنی بی تو بی تو یعنی خالی

دفتر خاطراتمو هر شب ورق می زنم

اسم تو، تو هر صفحشه می خونم و می شکنم

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 22:10  توسط مهساودرسا  |